X
تبلیغات
برای دلم ... - دیگه نمیدونم باید چیکار کنم ....

برای دلم ...

دل نوشته های یه عاشق برای دل بیقرار خودش - مینویسم تا فراموش کنم....

دیگه نمیدونم باید چیکار کنم ....

نمیدونم چرا  هر بار تماسش تویه این چند روزه و هر حرفش یه تیر بوده تویه قلب من . واقعا اون چی فکر میکنه . نکنه من دارم اشتباه میکنم و نازی  هم مثل دیگران هست ؟ نکنه نازی هم از من دلزده شده ؟ اگه به نازی ایمان نداشتم تا حالا صد دفعه ولش کرهد بودم . اخه یعنی چی که میگه تو هم مثل دیگرانی ؟ یا اینکه تو هم به قصد و منظور با من دوست شدی ؟واقعا قلبم درد گرفته . به نازی نگفتم چون نمیخواستم فکر کنه باز دارم خرش میکنم . اصلا چه فایده داره گفتن این حرف ها؟ چه فایده داره اینکه بفهمه چقدر دوسش دارم . چه فایده داره بدونه که الان بیست و چهار ساعته که لب به غذا نزدم . خودمو تنبیه کردم . فقط برای اینکه اهالی خونه متوجه نشم غذا رو میارم تو اتاقم و میریزم تو کیشه پلاستیک و از بالکن میریزم دور . حقیقتا قلبم داره تیر میکشه . و هر کدوم از این حرف هایی که اخیرا نازی میزنه حالم رو خراب تر میکنه . بابا باید چی کار کرد که یه نفر بفهمه که دوسش داری . اگه یه خطایی هم از من سر زده از شدت عشقم بود که میخواستم با نازی باشم فکر میکردم متوجه هست که اون قدر دوسش دارم که اگه تقاضایی هم ازش میکنم از منظر همین عشق باید بهش نگاه کنه . نمیدونم چه جوری باید بهش ثابت کنم که اگه من دنبال اون کار بودم اونقدر موقعیت تویه این تهران خراب شده ی بی در و پیکر هست که دیگه فرصتی برام نمیمونه که بخوام به شخصی که نسبت به این کار تنفر داره فکر کنم چه برسه به اینکه بخوام چند ماه خودمو الاف کنم که طرف رو راضی کنم .

قلبم خیلی درد گرفته . این جور پیش بره باید برم دکتر . اخه نازی واقعا فکر میکنه من هر کار کردم با منظور بوده . یعنی اون واقعا عشق رو تویه چشم هام وقتی تهران بود ندید ؟ نم چه گناهی کردم که یه نفر قبلا براش بازیگری کرده و نقش بازی کرده ؟

این نازی که این سه چهار روزه من دیدم نازی من نبود . نازی من هیچ وقت وقتی زنگ میزد بدون سلام کردن صحبت نمیکرد . امروز  تنفر از تک تک جملاتش میبارید . شاید هم تقصیر منه شاید نباید هیچ وقت بهش میگفتم که عاشقشم . شاید باید مثل همه پسر ها کم محلی میدادم تا بیشتر سمتم بیاد . اما من شناختی که داشتم از نازی این بود که جنبه و ظرفیتشو داره .

واقعا یعنی فکر میکنه من همیشه تو فکر این بودم که مخشو بزنم ؟ وای که دارم دیوونه میشم .

این نازی اون نازی من نیست . اگه واقعا اینجوری بخواد فکر کنه ترجیح میدم رابطمون تموم بشه اینجوری لااقل تصویر خوبی که از اون تویه ذهنمه خراب نمیشه . نمیخوام تصویر نازی هم تو ذهنم بشه مثل تصویر همون نامرد های قبلی .

 حتی اگه با من هم قطع ارتباط کنه نازی باید از گذشتش دل بکنه. به هر طریقی که میتونه . اگه این کار رو نکنه تا آخر عمرش عذاب میکشه .

حقیقتا دیگه خون به مغزم نمیرسه . یعنی تا حالا فکر میکرده من داشتم بازیش میدادم . نکنه نازی هم از این دختره ای تنوع طلب باشه که تا یه کسی دلشو نو زد میرن سراغ یکی دیگه . نه امکان نداره . نازی من که اینجوری نبود .

 خدا چه اتفاقی داره میوفته که من بی خبرم ؟ چه بلایی سر نازی من اومده که این کار ها رو با کسی میکنه که خیلی عاشقشه .

نازی چی پیش خودش فکر میکنه . هدفش از این کار ها چیه ؟ من که گفته بودم تا خودت اجازه ندی در اون رابطه عملی انجام نمیدم . خوب خودش گفت قبول کرده . حالا چرا اینجوری میکنه ؟ فردا قراره زنگ بزنه . به قول خودش قراره فکر هاشو بکنه و شرایطشو برای ادامه رابطه بگه . با توجه به حرفهاش میتونم بگم امروز به این نتیجه رسیدم که نازی من اصلا منو نشناخته . نازی من اصلا منو نشناخته . اصلا .

امیدوارم شرایط غیر منطقی نذاره . اما با توجه به طرز صحبت کردنش و خیلی چیز هایی که تویه این چند روزه دیدم مطمئن نیستم .

نمیدونم نازی چش شد یه دفعه . دیگه من باید چه جوری معذرت خواهی میکردم که نکرده باشم .

تویه این جور موقع ها هست که ادم متوجه میشه یه نفر چقدر حاضره برای یه رابطه هزینه کنه .

میگه همیشه فقط اعصابم رو خورد کردی . یعنی واقعا هیچ وقت هیچ وقت من براش ارامش دهنده نبودم . یعنی من هیچ وقت نتونستم دوست خوبی باشم . یعنی برای اون هیچ کاری نکردم . وای که هر حرفش واقعا یه تیر به قلب من . قلبم خیلی درد گرفته .

نمیدونم اما اگه نازی همین جوری بخواد بمونه شاید دیگه من قطع ارتباط کنم البته از میزان عشقم نمیخوام کم بشه حتی اگه قطع ارتباط کنم هنوز هم  عاشقش باقی خواهم موند . نمیخوام تصویر بانوی رویا های من خراب بشه . تصویر همون نازیی که همیشه به فکرش بودم . شاید مجنون و فرهاد هم برای همین با وجود بی وفای لیلی و شیرین عاشق موندن اما دیگه سراغشون نرفتن .

انگار این رسم همیشه تاریخه که عاشق ها باید تا ابد بسوزن .

هیچ وقت فکر نمیکردم روزی برسه که نازی با این لحن با من صحبت کنه یا اینکه حتی تنفر تویه صداش ببینم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 18:30  توسط رامتین  |